جامی › حکایت زلیخا که بر همه اطراف منزل خود تصویر جمال خود کرد تا یوسف| ” میراثدار ادب پارسی “
بخش ۴۱ - حکایت زلیخا که بر همه اطراف منزل خود تصویر جمال خود کرد تا یوسف به هر طرف نگرد صورت وی بیند به وی میل کند
بین زلیخا را که جان پر امید / ساخت کاخی چون دل صوفی سفید
هیچ نقش و هیچ رنگی نی در او / چون رخ آیینه زنگی نی در او
نقشبندی خواست آنگه چیره دست / تا به هر جا صورت او نقش بست
هیچ جای از نقش او خالی نماند / شادمان بنشست و یوسف را بخواند
پرده از رخسار زیبا برگرفت / وز مراد خود حکایت در گرفت
یوسف از گفت و شنیدش رو که تافت / صورت او دید رو هر سو که تافت
صورت او را چو پی در پی بدید / آمدش میلی به وصل وی پدید
بر سر آن شد که کام او دهد / شکر کامی به کام او نهد
لیک برهانی ز غیبش رو نمود / عصمت یزدانیش دریافت زود
دست خویش از کام او ناکام داشت / کامگاری را به هنگامش گذاشت
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.