جامی › حکایت آن زاغ بر لب دریای شور که حواصل وی را آب شیرین می داد اما| ” میراثدار ادب پارسی “
بخش ۴۳ - حکایت آن زاغ بر لب دریای شور که حواصل وی را آب شیرین می داد اما وی را آن قبول نیفتاد
بود همچون بوم زاغی روز کور / جا گرفته بر لب دریای شور
بودی از دریای شور آبشخورش / دادی آن شورابه طعم شکرش
از قضا مرغی حواصل نام او / حوصله سر چشمه انعام او
سایه دولت به فرق او فکند / نامدش شورابه دریا پسند
گفت پیش آی ای ز شوری در گله / کآب شیرینت دهم از حوصله
گفت ترسم کآب شیرین چون چشم / طعم آب شور گردد ناخوشم
زآب شیرین مانم و باشد نفور / طبع من ز آبشخور دریای شور
بر لب دریا نشسته روز و شب / در میان هر دو مانم تشنه لب
به که سازم هم به آب شور خویش / تا نیاید رنج بی آبیم پیش
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.