جامی › رفتن ابسال به خلوت پیش سلامان و تمتع یافتن ایشان از صحبت یکدیگر| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چون سلامان مایل ابسال شد / طالع ابسال فرخ فال شد
یافت آن مهر قدیم او نوی / شد بدو پیوند امیدش قوی
فرصتی می جست تا بیگاه و گاه / یابد اندر خلوت آن ماه راه
کام دل از لعل او حاصل کند / جان شیرین با لبش واصل کند
تا شبی سویش به خلوت راه یافت / نقد جان بر دست پیش او شتافت
همچو سایه زیر پای او فتاد / وز تواضع رو به پای او نهاد
شه سلامان نیز با صد عز و ناز / کرد دست مرحمت سویش دراز
چون قبا تنگ اندر آغوشش گرفت / کام جان از چشمه نوشش گرفت
هر دو را از بوسه شد آغاز کار / زانکه بوس آمد قلاووز کنار
بس که می سودند با هم لب به لب / شد لبالب هر دو را جام طرب
گر چه لبهاشان به هم بسیار سود / ماند باقی آنچه اصل کار بود
بهر سودایی که در سر داشتند / پرده شرم از میان برداشتند
شد گشاده در میان بندی که بود / سخت تر شد میل پیوندی که بود
داشت شکر آن یکی شیر این دگر / شد به هم آمیخته شیر و شکر
کام جان پر شیر و شکر بودشان / تا شکر خواب سحر بربودشان