جامی › حکایت روباه و روباه بچه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گفت با روباه بچه مادرش / چون به باغ میوه آمد رهبرش
میوه چندان خور که بتوانی به تگ / رستگاری یافتن ز آسیب سگ
گفت ای مادر چو بینم میوه را / کی توانم کار بست این شیوه را
حرص میوه پرده هوشم شود / وز گزند سگ فراموشم شود