جامی › حکایت فراخ بودن زندان تنگ بر زلیخا در مشاهده یوسف علیه السلام| ” میراثدار ادب پارسی “
یوسف کنعان چو در زندان نشست / بر زلیخا آمد از هجران شکست
خان و مان بر وی چو زندان تنگ شد / سوی زندان هر شبش آهنگ شد
گفت با او فارغی از داغ عشق / ناچشیده میوه ای از باغ عشق
چند ازین بستانسرای نازنین / چون گنهکاران شوی زندان نشین
گفت باشد از جمال دوست دور / عرصه آفاق بر من چشم مور
ور کنم با او به چشم مور جای / خوشترم باشد ز صد بستانسرای
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.