جامی › حکایت مکافات یافتن پرویز آنچه با فرهاد کرد از شیرویه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

کوهکن کانبازی پرویز کرد / روی در شیرین شورانگیز کرد
دید شیرین سوی خود میل دلش / شد به حکم آنکه دانی مایلش
غیرت عشق آتش سوزان فروخت / خرمن تمکین خسرو را بسوخت
کرد حالی حیله ای تا زال دهر / ریخت اندر ساغر فرهاد زهر
رفت آن بیچاره جانی پر هوس / ماند با شیرین همین پرویز و بس
چرخ کین کش هم همین آیین نهاد / در کف شیرویه تیغ کین نهاد
تا به یک زخمش ز شیرین ساخت دور / وز سریر عشرتش انداخت دور