جامی › در بیان آنکه مقصود از اینها که مذکور شد چیست| ” میراث‌دار ادب پارسی “

صانع بی چون چو عالم آفرید / عقل اول را مقدم آفرید
ده بود سلک عقول ای خرده دان / وان دهم باشد مؤثر در جهان
کارگر چون اوست در گیتی تمام / عقل فعالش ازان کردند نام
اوست در عالم مفیض خیر و شر / اوست در گیتی کفیل نفع و ضر
نیستش پیوند جسمانی و جسم / گنج او مستغنی آمد زین طلسم
او به ذات و فعل خود زینها جداست / کرد بی پیوند اینها هر چه خواست
روح انسان زاده تأثیر اوست / نفس حیوان سخره تدبیر اوست
زیر فرمان ویند اینها همه / غرق احسان ویند اینها همه
او شه فرمانده است و دیگران / زیر فرمان وی از فرمانبران
چون به نعت شاهی او آراسته ست / راهدان از شاه او را خواسته ست
بر جهان فیضی که از وی می رسد / بر وی از بالا پیاپی می رسد
پیش دانا راهدان بوالعجب / فیض بالا را حکیم آمد لقب
روح پاکش نفس گویا گشته اسم / زاده زین عقل است بی پیوند جسم
هست بی پیوندی جسمش مراد / آن که گفت این از پدر بی جفت زاد
زاده ای بس پاکدامان آمده ست / نام این زاده سلامان آمده ست
کیست ابسال این تن شهوت پرست / زیر احکام طبیعت گشته پست
تن به جان زنده ست و جان از تن مدام / گیرد از ادراک محسوسات کام
هر دو زان رو عاشق یکدیگرند / جز به جبر از صحبت هم نگذرند
چیست آن دریا که در وی بوده اند / وز وصال هم در او آسوده اند
بحر شهوت های حیوانیست آن / لجه لذات نفسانیست آن
عالمی در موج او مستغرقند / واندر استغراق او دور از حقند
چیست آن ابسال در صحبت قریب / وان سلامان ماند از وی بی نصیب
باشد آن تأثیر سن انحطاط / طی شدن آلات شهوت را بساط
کرده جا محبوب طبع اندر کنار / وآلت شهوت فرومانده ز کار
چیست آن میل سلامان سوی شاه / وان نهادن رو به تخت عز و جاه
میل لذت های عقلی کردن است / رو به دار الملک عقل آوردن است
چیست آن آتش ریاضت های سخت / تا طبیعت را زند آتش به رخت
سوخت زان آثار طبع و جان بماند / دامن از شهوات حیوانی فشاند
لیک چون عمری به آتش بود خوی / گه گهش درد فراق آمد به روی
زان حکیمش وصف حسن زهره گفت / کرد جانش را به مهر زهره جفت
تا به تدریج او به زهره آرمید / وز غم ابسال و عشق او رهید
چیست زهره آن کمالات بلند / کز وصول آن شود جان ارجمند
زان جمال عقل نورانی شود / پادشاه ملک انسانی شود
با تو گفتم مجمل این اسرار را / مختصر آوردم این گفتار را
گر مفصل بایدت فکری بکن / تا به تفصیل آید اسرار کهن
هم بر این اجمال کاری این خطاب / ختم شد والله اعلم باالصواب