آنچه نگارد پی این خوش رقم / بر سر هر نامه دبیر قلم
حمد خداییست که از کلک کن / بر ورق باد نویسد سخن
چون رقم او بود این تازه حرف / جز به ثنایش نتوان کرد صرف
لیک ثنایش ز بیان برتر است / هر چه زبان گوید ازان برتر است
نطق و ثنایش چه تمناست این / عقل و تمناش چه سوداست این
نیست سخن جز گرهی چند سست / طبع سخنور زده بر باد چست
هیچ گشادی نبود در گره / گر نشود کار به آن بند به
صد گره از رشته پر تاب و پیچ / گر بگشایند در آن نیست هیچ
عقل درین عقده ز خود گشته گم / کرده درین فکر سر رشته گم
رشته فکرش که سزد پر گهر / پر بود اینجا ز گره سر به سر
می دهد این رشته ز سبحه نشان / صد گره افتاده در او مهره سان
عقل گرفته به کفش سبحه وار / عاجزی خویش کند زان شمار
آنکه نه دم می زند از عجز کیست / غایت این کار بجز عجز چیست
عجز به از هر دل دانا که هست / بر در آن حی توانا که هست
مرسله بند گهر کان جود / سلسله پیوند نظام وجود
غره فروز سحر خاکیان / مشعله سوز شب افلاکیان
خوان کرامت نه آیندگان / گنج سلامت ده پایندگان
چشمه کن قله قاف قدم / نایژه پرداز شکاف قلم
روز برآرنده شبهای تار / کارگزارنده مردان کار
واهب هر مایه که سودیش هست / قبله هر سر که سجودیش هست
دایره ساز سپر آفتاب / تیرگر باد و زره باف آب
عیب نهان دار هنر پروران / عذر پذیرنده عذر آوران
آب زن آتش سودای عقل / تاب ده دست تمنای عقل
صیقلی صاف ضمیران پاک / صیرفی گنج پذیران خاک
سر شکن خامه تدبیرها / خامه کش نامه تقصیرها
ایمنی وقت هراسندگان / روشنی حال شناسندگان
تازه کن جان به نسیم حیات / کارگر کارگه کائنات
ساخت چو صنعش قلم از «کاف » و «نون » / شد به هزاران رقمش رهنمون
سطر نخست از ورق این سواد / قدس نژادان تجرد نهاد
مایه ایشان ز هیولا بری / پایه ایشان ز صور برتری
جیب بقاشان ز فنا سوده نی / دامنشان ز آب و گل آلوده نی
جنبش ایشان به هنرهای خاص / از کشش چنگ طبیعت خلاص
ناشده اقلیم دوام و ثبات / تنگ بر ایشان ز حدود و جهات
سطر دوم نه فلک لاجورد / گرد یکی نقطه همه تیز گرد
کوشش ایشان به پیام سروش / گردش ایشان ز سر عقل و هوش
برده به چوگان ارادت همه / گوی ز میدان سعادت همه
بلکه به رقص آمده صوفی وشند / دایم ازین رقص چو صوفی خوشند
داده به هر دور ز ادوارشان / نور دگر واهب انوارشان
سطر سوم نیست بجز چار حرف / درج به هر چار رموز شگرف
هر چه بود در خم طاق سپهر / جمله ازین چار نموده ست چهر
قدرتش آن را به هم آمیخته ست / هر دم ازان نقش نو انگیخته ست
نقش نخستین چه بود زان جماد / کز حرکت بر در او ایستاد
کوه نشسته به مقام وقار / یافته در قعده طاعت قرار
کان که بود خازن گنجینه اش / ساخته پر لعل و گهر سینه اش
هر گهری دیده رواجی دگر / گشته فروزنده تاجی دگر
نوبت ازین پس به نبات آمده / چابک و شیرین حرکات آمده
بر زده از روزنه خاک سر / برده به یکچند بر افلاک سر
چتر برافراخته از برگ و شاخ / ساخته بر سایه نشین جا فراخ
کاه فشانده ز شکوفه درم / گاه ز میوه شده خوان کرم
جنبش حیوان شده بعد از نبات / گشته روان در گلش آب حیات
از ره حس برده ز مقصود بوی / پویه کنان کرده به مقصود روی
با دل خواهنده ز جا خاسته / رفته به هر جا که دلش خواسته
خاتمه این همه هست آدمی / یافته زو کار جهان محکمی
اول فکر آخر کار آمده / فکر کن و کارگزار آمده
بر کفش از عقل نهاده چراغ / داده ز هر شمع و چراغش فراغ
کارکنان داده به عقل از حواس / گشته به هر مقصد ازان ره شناس
باصره را داده به بینش نوید / راه نموده به سیاه و سپید
سامعه را کرده به بیرون دو در / تا ز چپ و راست نیوشد خبر
ذایقه را داده به روی زبان / کام ز شیرینی و شور جهان
لامسه را نقد نهاده به مشت / گنج شناسایی نرم و درشت
شامه را از گل و ریحان باغ / ساخته چون غنچه معطر دماغ
بر تنش این پنج حس ظاهرند / پنج دگر کارگر اندر سرند
کارکنان خردند این همه / بهر خرد نامزدند این همه
تا به مددگاری ایشان خرد / پی به شناسایی مبدع برد
چست ببندد کمر بندگی / بندگیی مایه صد زندگی
زندگیی مدت آن لایزال / در کنف عاطفت ذوالجلال
جامی اگر زنده دلی بنده باش / بنده این زنده پاینده باش
بندگیش زندگی آمد تمام / زندگی این باشد و بس والسلام