جامی › حکایت کشیدن پیکان از تیر راست رو کیش ولایت کرم الله تعالی وجهه در| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بخش ۲۹ - حکایت کشیدن پیکان از تیر راست رو کیش ولایت کرم الله تعالی وجهه در وقتی که از کشاکش کمان مجاهده بر نشان مشاهده افتاده بود
شیر خدا شاه ولایت علی / صیقلی شرک خفی و جلی
روز احد چون صف هیجا گرفت / تیر مخالف به تنش جا گرفت
غنچه پیکان به گل او نهفت / صد گل محنت ز گل او شکفت
روی عبادت سوی محراب کرد / پشت به درد سر اصحاب کرد
خنجر الماس چو بید آختند / چاک به تن چون گلش انداختند
غرقه به خون غنچه زنگارگون / آمد ازان گلبن احسان برون
گل گل خونش به مصلا چکید / گفت چو فارغ ز نماز آن بدید
این همه گل چیست ته پای من / ساخته گلزار مصلای من
صورت حالش چو نمودند باز / گفت که سوگند به دانای راز
کز الم تیغ ندارم خبر / گر چه ز من نیست خبردارتر
طایر من سدره نشین شد چه باک / گر شودم تن چو قفس چاک چاک
جامی از آلایش تن پاک شو / در قدم پاکروان خاک شو
باشد ازان خاک به گردی رسی / گرد شکافی و به مردی رسی