جامی › مناجات در طلب مقام فقر بعد از تحقق به مقام زهد| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای در رحمت تو بر همه باز / غرقه نعمت تو شیب و فراز
عشقبازان به تمنای تو بند / زهدورزان به خیالت خرسند
گر نه با بت ز تو باشد نامی / کس سوی بتکده ننهد گامی
گرنه بویی ز تو آید به دماغ / کس نبوید گل خوشبوی به باغ
داغ تو باغ دل جامی بس / باشد از باغ تو بوییش هوس
بویی از باغ خودش روزی کن / لذت از داغ خودش روزی کن
منه از دام هواها بندش / بگسل از هر هوسی پیوندش
بر دلش نقش غم خویش نگار / خاطرش بسته به هر نقش مدار
بخیه فقرزنش بر ژنده / سازش از ذوق فنا دل زده
تا چو سر بر زند از ژنده فقر / مرده خود بود و زنده فقر