جامی › مناجات در توجه به مقام صبر بعد از تحقق به مقام فقر| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای به سویت همه را روی نیاز / چشم لطف تو به روی همه باز
عاشقان کشته سودای تواند / داغ بر دل به تمنای تواند
درد دم بر دم تو همدمشان / داغ بی مرهم تو مرهمشان
رسته از خود ز پرستندگیت / خواجگی یافته از بندگیت
خرقه فقر و فنا پوشیده / در ره صدق و صفا کوشیده
گردن افراخته از طوق سگی / کرده در راه وفا تیز تگی
بنده جامی که سگ ایشان است / همچو ایشان ز وفاکیشان است
در کمند تو فتاده ست به بند / خالی از داغ سگانش مپسند
بست از خوان غنا دیده خویش / استخوانی نهش از فقر به پیش
صبر بر فقر و فناش آیین کن / تلخی صبر بر او شیرین کن