جامی › مناجات در اعتصام و التجا از موطن خوف به مأمن رجا| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای تن ما ز تو چون موی از بیم / فرق وار از تو دل ما به دو نیم
تیغ بیمت همه را در خون غرق / دارد اینک اثر تیغ به فرق
روبهانیم ز خاری رنجه / وای اگر شیر زند سر پنجه
گر چه از حیله و مکریم دلیر / حیله ها را شکند حمله شیر
تا ز تو حکم امانی نرسد / تن امید به جانی نرسد
بنده جامی که در افزایش توست / چشم بر بخشش و بخشایش توست
بخششی ورز و ببخشای بر او / گر نبخشایی ای وای بر او
از جحیم سخطش ایمن دار / در نعیم کرمش ساکن دار
چشم جانش به رخت روشن کن / گلخن دهر بر او گلشن کن
به صف اهل صفایش برسان / به قدمگاه رجایش برسان