بخش ۵۵ - عقد شانزدهم در رجا که به روایح وصال زیستن است و به لوایح جمال نگریستن
ای ز بس بار تو انبوه شده / دل تو نقطه اندوه شده
خط ایام تو در صلح و نبرد / منتهی گشته به این نقطه درد
نه بر این نقطه درین دایره پای / گرد این نقطه چو پرگار برآی
بو که از غیب نویدی برسد / زین چمن بوی امیدی برسد
هست در ساحت این بر شده کاخ / عرصه روضه امید فراخ
کار بر خویش چنین تنگ مگیر / وز دم ناخوشی آهنگ مگیر
گر بود خاطر تو جرم اندیش / عفو ایزد بود از جرم تو بیش
نامه ات گر ز گنه پر رقم است / نامه شوی تو سحاب کرم است
گر چه کوهیست گناه تو عظیم / کاهش کوه دهد حلم حلیم
چون شود موج زنان قلزم جود / در کف موج خسی را چه وجود
هیچ بودی و کم از هیچ بسی / ساخت فضل ازل از هیچ کسی
از عدم صورت هستی دادت / ساخت از قید فنا آزادت
گذرانید بر اطوار کمال / پرورانید به انوار جمال
در دلت تخم خدا دانی کاشت / دولت معرفت ارزانی داشت
یافت تاج شرف سجده سرت / زیور گوهر خدمت کمرت
بی توسل به کلید طلبی / بی تقید به کمند سببی
بر تو ابواب مطالب بگشاد / صید مقصود به دست تو نهاد
بی همین گونه قوی دار امید / که چو افتی به جهان جاوید
بی سبب ساخته گردد کارت / بی درم سود کند بازارت
بر درد پرده شب نومیدی / صبح امید کند خورشیدی
ای بسا تشنه لب خشک دهان / بر لب از تشنگی افتاده زبان
مانده حیرت زده در صحرایی / چرخ طولی و زمین پهنایی
خاک تفسیده هوا آتش بار / بادش آتش زده در هر خس و خار
نه در او خیمه به جز چرخ برین / نه در او سایه به جز زیر زمین
سوسمار از تف آن در تب و تاب / همچو ماهی که فتد دور ز آب
ناگهان تیره سحابی ز افق / پیش خورشید فلک بسته تتق
بر سر تشنه شود باران ریز / گردد از بادیه طوفان انگیز
رشحه ابر کند سیرابش / سایه آن برد از تن تابش
وی بسا گم شده ره در شب تار / غرقه در سیل ز باران بهار
متراکم شده بر وی ظلمات / منقطع گشته سبب های نجات
دام و دد کرده بر او دندان تیز / اژدها بسته بر او راه گریز
بارگی خسته و بار افکنده / دل ز امید خلاصی کنده
ناگهان ابر ز هم بگشاید / نور مه روی زمین آراید
ره شود ظاهر و رهبر حاضر / راهرو خرم و روشن خاطر
آن که این گونه کرم آید ازو / ناامیدت کجا شاید ازو
روز و شب بر در امید نشین / طالب دولت جاوید نشین
تا به نام تو زند فال فرج / قرعه «من قرع الباب ولج »
فضل او کامده در شیب و فراز / آشنا پرور و بیگانه نواز
چون به بیگانه شود همخانه / آشنا را نکند بیگانه
هر که ره برد به همخانگی اش / نسزد تهمت بیگانگی اش