جامی › حکایت دیده وری که به چشمی که در وقت وداع محبوب نگریست بعد از ملا| ” میراثدار ادب پارسی “
بخش ۷۱ - حکایت دیده وری که به چشمی که در وقت وداع محبوب نگریست بعد از ملاقات به جمال وی ننگریست
بیدلی داغ دل افروزی داشت / در دل از آتش او سوزی داشت
عمرها مست لقایش می بود / بسته در قید وفایش می بود
دمبدم جلوه دیگر می دید / از جمالش گل دیگر می چید
چرخ از آنجا که ستم دین ویست / قطع یاران ز هم آیین ویست
خواست تا خانه براندازدشان / خانه در کوی دگر سازدش
صبح دولت متواری گردد / روز صحبت شب تاری گردد
بر جدایی دل خود بنهادند / بر سر ره به وداع استادند
عاشق دلشده برداشت فغان / بر رخ از خون جگر اشک فشان
لیک یک دیده او اشک فشاند / وان دگر زآتش دل خشک بماند
چشم تر ناشده را زد مسمار / تا نبیند پس ازان طلعت یار
رشکش آمد که به چشمی که نریخت / اشک چون رشته صحبت بگسیخت
بار دیگر به جمالش نگرد / بلکه دیدن به خیالش گذرد
بعد یکچند رسیدند به هم / ساغر وصل کشیدند به هم
سالها همنفس هم بودند / در یکی زاویه همدم بودند
هرگز آن دیده به رویش نگشاد / کامش از دولت دیدار نداد
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.