جامی › مناجات در طلب آتش غیرت افروختن و موانع مقام قرب سوختن| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای ز غیرت رقم غیر زدای / زین صقیل آینه غیر نمای
جلوه گر در همه اغیار تویی / وز همه گشته نمودار تویی
در همه کون و مکان غیر تو کو / تا کسی بر تو برد غیرت ازو
گرد گشتیم درین خانه بسی / نیست غیر تو درین خانه کسی
هر کسی جسته به غیری پیوند / کرده دل را به غم غیر تو بند
جامی از غیر تو بر دوخته چشم / وز خیال رخت افروخته چشم
چشمش از طلعت خود روشن ساز / بر دلش کن در آن گلشن باز
رو بگردان ز در دورانش / هجرت آموز ز مهجورانش
سوز او ساز فزون روز به روز / ز آتش غیرت غیریت سوز
وادی بعد بر او کوته کن / به سراپرده قربش ره کن