جامی › مناجات در انتقال از حال قرب به حیا| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای که چون روح به تن نزدیکی / چون رگ جان به بدن نزدیکی
بلکه نزدیکتری از رگ جان / لیک دورند ازین فهم کجان
قرب تو گر ننهد پیش قدم / بازگردد همه عالم به عدم
گر ز ما دور نشیند همه کس / مایه هستی ما قرب تو بس
دور و نزدیک ز تو بهره ورند / وز سماط کرمت طعمه خورند
در رهت قطع مسافت دوریست / وصل جستن به سفر مهجوریست
چیست قرب تو ز خود ببریدن / دامن از کون و مکان در چیدن
روز جامی که ز قربت دور است / تیره گشته چو شب دیجور است
از فروغ رخ خود نورش ده / مرهمی بر دل رنجورش نه
تا دهد نیر قرب تو ضیا / درکشد روی به جلباب حیا