جامی › مناجات در طلب حیا از نقایص بشریت و تحقیق به خصایص حریت| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای اولی اجنحه مرغان سر خویش / برده از شرم تو زیر پر خویش
کار آدم ز حیایت شده سخت / ستر خود ساخته از برگ درخت
شب ز انجم نظر افروخته ایست / چشم خجلت به زمین دوخته ایست
صبحدم گرد درت کار سپهر / اشکریزی بود از گرمی مهر
بنده جامی که کمین بدنه توست / در ره عجز سرافکنده توست
چون مه آورده رخ اندر کمی است / حلقه گشته به در محرمی است
محرم حلقه رازش گردان / وز در بیهده بازش گردان
گر بود حرص و هوا را بنده / ساز ازان بندگیش شرمنده
چون به شرمندگی افتاده شود / هر چه شرم آرد ازان ساده شود
زن رقم بر ورق سادگیش / حرف آزادی و آزادگیش