جامی › مناجات در انتقال از صدق به اخلاص| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای ز نورت علم صبح سفید / صادقان را به تو خوش صبح امید
ما چو صبح از تو به صدقیم علم / جز به مهرت ز ازل نازده دم
تا به کی جامه جان چاک زنیم / علم صدق بر افلاک زنیم
انجم اشک چو گردون ریزیم / چون شفق اشک به خون آمیزیم
تاب مهری به دل ما افکن / تا شود زان نفس ما روشن
برسانیم به روشن نفسی / ناکسان را به مقامات کسی
هست در کشمکش نفس نژند / جامی از ناکسی خود گله مند
مده از گرم روان واپسیش / برهان از کسی و ناکسیش
گر چه راهی به خطا پیموده / از عمل های ریاآلوده
به خلاصی ز ریا خاصش کن / حلقه کوب در اخلاصش کن