جامی › مناجات در انتقال از اخلاص به جود| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای ز بیمت دل عشاق دو نیم / خطر مخلص راه تو عظیم
وای مخلص اگرش آید پیش / خطر دیدن اخلاص ز خویش
دید اخلاص ز خود اشراک است / نعت اشراک نه از ادراک است
کار مخلص همه نقص است و خلل / کسر او تا نه به فتح است بدل
کسر مخلص ز وی و فتح ز توست / کسر او هست به فتح تو درست
بی تو جامی تنی آمد بی روح / بر تن ای روح فشان گنج فتوح
هر عمارت که زدی ویران کن / همچو گنجش به خود آبادان کن
کیست او تا دم اخلاص زند / تا قدم در حرم خاص زند
دار در سایه انعام خودش / بهره مند از کرم عام خودش
مکن از حرص و هوا پا بستش / گوهر جود نه اندر دستش