جامی › مناجات در انتقال از جود به قناعت| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای محیط کرمت عرش صدف / عرشیان در طلبت باده به کف
ما که لب تشنه احسان توییم / کشتی افتاده به طوفان توییم
نظر لطف بر این کشتی دار / به سلامت برسانش به کنار
خیمه ما به سوی ساحل زن / صدف هستی ما را بشکن
پرده ظلمت ما را بگشای / صفوت گوهر ما را بنمای
جامی از هستی خود گشته ملول / دارد از فضل تو امید قبول
بر سر خوان عطایش بنشان / دامن از گرد خطایش بفشان
بنگر اندوه وی و شادش کن / بنده پیر شد آزادش کن
بینشش ده که تو را بشناسد / نعمتت را ز بلا بشناسد
کمر خدمت طاعت بخشش / افسر عز قناعت بخشش