جامی › مناجات در انتقال از قناعت به تواضع| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای به زندان غمت شاد همه / بند تو بنده و آزاد همه
روی در قبله احسان توییم / بندی و بنده فرمان توییم
سر ما افسر طاعت ز تو یافت / دل ما عز قناعت ز تو یافت
حرص ما بر تو ز حد بیرون است / هر چه گوییم ازان افزون است
زان گرفتار صنایع نشویم / کز تو جز هم به تو قانع نشویم
جامی از حرص و قناعت رسته / در رهت محمل طاعت بسته
بارش از راه به منزل برسان / رختش از موج به ساحل برسان
شعله در خرمن پندارش زن / سکه بر صفحه دینارش زن
زآتش عشق شراریش بده / بر در قرب قراریش بده
پشت کبرش که ندیده ست شکست / به لگدکوب تواضع کن پست