بخش ۱۰۳ - عقد سی و دوم در طلاقت وجه و مزاح که چین انقباض در جبین نینداختن است و به زبان انبساط سخنان شیرین پرداختن
ای تو را صورت چین نقش جبین / خوی ناخوب تو صورتگر چین
ابرویت راست به هر مو گرهی / هر گره بر رگ جان عقده نهی
لبت از نکته شیرین خاموش / چهره ات از ترشی سرکه فروش
چیست چندین ترشی روی تو را / چون نه صفرا شکند خوی تو را
نامده تیر بلایی سویت / چون سپر چیست پر از چین رویت
در دلت صد گره از نادانیست / شاهد آب گره پیشانیست
از ته جوی چو ناهموار است / بر رخ آن گره ناچار است
از زمین برنزند سر خاشاک / بیخ آن تا نبود در ته خاک
گر شود ساده دلی مهمانت / نخورد جز ترشی از خوانت
می گریزد ز تو طبع همه کس / نکند آرزوی سرکه مگس
از گره چهره پرآژنگ مکن / کار بر خسته دلان تنگ مکن
نیستی ابر ترش رویی چیست / چند خواهی به ترش رویی زیست
به که چون برق درخشان باشی / تا که باشی خوش و خندان باشی
در رخ تنگدلی خندیدن / بهتر از تنگ شکر بخشیدن
از شکر کام و دهان آساید / وز شکر خنده روان افزاید
پر گره رو چو شب از انجم چند / بی گره شو چو دم صبح و بخند
باغ خندان ز گل خندان است / خنده آیین خردمندان است
خنده هر چند که از جد دور است / جد پیوسته نه از مقدور است
دل شود رنجه ز جد شام و صباح / می کن اصلاح مزاجش به مزاح
جد بود پا به سفر فرسودن / هزل یک لحظه به راه آسودن
گر نه آسودگیت رنج زدای / شود از رنج در افتی از پای
لیک هزلی نه که از دود دروغ / برد از چهره جد تو فروغ
تخم کین در گل دل ها کارد / خوی خجلت ز جبین ها بارد
شو ز فیاض خرد تلقین جوی / راست گو لیک خوش و شیرین گوی
مغز بادام که گردد خورده / به که باشد به شکر پرورده