جامی › مناجات در انتقال از طلاقت وجه به تودد و تالف| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای غمت شادی دولتمندان / لب امید به یادت خندان
باد یک شمه ز لطفت گفته / باغ را غنچه دل بشکفته
می گشایی به سر انگشت کرم / از جبین ها گره غصه و غم
بستن از توست و گشادن از تو / خاستن از تو فتادن از تو
تا در خلق نبندی بر ما / فتح بابی نپسندی بر ما
جامی اکنون ز خود و خلق نفور / خواهد از تو شرف فر حضور
تیز بین ساز بدانسان بصرش / که تو باشی همه جا در نظرش
هیچ چیزش ز تو مانع نشود / جز به دیدار تو قانع نشود
همه جا از همه رو در همه کس / جلوه نور تو را بیند و بس
نفرت او ز همه کم گردد / الفتش با همه محکم گردد