جامی › مناجات در تقریب نصایح انگیختن| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای ز تو ملک و ملک رفته ز دست / شتران فلک از ذوق تو مست
بیم آنست که این هفت و چهار / بگسلانند ز مهر تو مهار
در بیابان غمت روی نهند / جان شیرین به تک و پوی دهند
ای خوش آن رهرو از خود رسته / رقص دایم ز تو در پیوسته
زیر پایش چو کند پای ز سر / نشتر خار بود سبزه تر
خارج از دایره صلح و نزاع / کرده سر پی سپر راه سماع
ساز خاک قدمش جامی را / ببر از وی به دمش خامی را
جرعه جام فنایش بچشان / بر سر خوان وفایش بنشان
قید تقلید ز جانش بگشای / رشح حکمت ز زبانش بگشای
به نصیحت نفسش دار روان / باز کن گوش نصیحت شنوان