جامی › مناجات در انتقال از وصیت فرزند به نصیحت نفس خود| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای مراد دل تنها شدگان / مونس وحدت یکتا شدگان
مایه صحبت تو تنهایی / سایه وحدت تو یکتایی
فرخ آن کس که به تنهایی ساخت / رخش در عالم یکتایی تاخت
دیده را کحل شهود تو کشید / چون تو را دید دگر هیچ ندید
جز تو مقصود نداند کس را / بلکه موجود نخواند کس را
گر بخواهد ز درت خواهد و بس / ور بکاهد ز غمت کاهد و بس
از وصال تو بود بالش او / وز فراق تو سزد نالش او
حال جامیت نکو معلوم است / زانچه شد گفته عجب محروم است
بگشا چشم عنایت سویش / وز همه خلق بگردان رویش
تا به محرومی خود پردازد / به نصیحتگری خود سازد