جامی › مناجات در انتقال از خود به مطالعه کنندگان| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای رهایی ده هر بیهوشی / مهر بر لب نه هر خاموشی
به هوای تو سخن کوشی ما / به تمنای تو خاموشی ما
گر تو در حرف تهی لطف شگرف / لجه ژرف شود چشمه حرف
ور بر آفاق زنی حمله بیم / قاف تا قاف شود حلقه میم
بعد توست اصل همه تنگی ها / قرب تو مایه یکرنگی ها
دل جامی که بود تنگ از تو / عندلیبیست غم آهنگ از تو
بال پروازش ازین تنگی ده / نکهتش از گل یکرنگی ده
دوز از تار فنا دلق او را / برهان از خود و از خلق او را
عیبش از بی هنران ساز نهان / وز گمان هنرش باز رهان
تا ز عیب و هنر خود آزاد / زید اندر کنف فضل تو شاد