جامی › دست برداشتن به مناجات به دستیاری ارباب حاجات| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خداوندا ز هستی ساده بودیم / ز بیم نیستی آزاده بودیم
نخست از نیست ما را هست کردی / به قید آب و گل پابست کردی
ز ضعف ناتوانایی رهاندی / ز نادانی به دانایی رساندی
فرستادی به ما روشن کتابی / به امر و نهی فرمودی خطایی
میان نیک و بد تخلیط کردیم / گهی افراط و گه تفریط کردیم
ره فرمودنی ها کم سپردیم / به نافرمودنی ها پا فشردیم
تو نگذشتی ز دستور عنایت / نپوشیدی ز ما نور هدایت
بر آن نور از تو گیرم پوششی نیست / چه حاصل زان چو از ما کوششی نیست
ز ناکوشیدن خود در خروشیم / بده توفیق کوشش تا بکوشیم
چو دانا همچو نادان گشته غرق است / ز دانش تا به نادانی چه فرق است
ز دستان های نفس ناخوش آهنگ / مکن بر ما ره حسن عمل تنگ
در آن تنگی که ما باشیم و آهی / ز رحمت سوی ما بگشای راهی
ازان ره خوان سوی درگاه ما را / به ایمان بر برون همراه ما را