انوری › در مرثیهٔ مودودشاه و بی‌وفایی جهان| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جهان ز رفتن مودود شه موئید دین / به ما نمود مزاج و به ما نمود سرشت
جریده‌ایست نهاد سیه سپید جهان / که روزگار درو جز قضای بد ننوشت
چه سود از آنکه از این پیش خسروان کردند / زرزمگاه قیامت به بزمگاه بهشت
چو عاقبت همه را تا به سنجر اندر مرو / شدست بستر خاک و شدست بالین خشت
کدام جان که قضاش از ورای چرخ نبرد / کدام تن که فناش از فرود خاک نهشت
بگو که خوشه آسانی از کجا چینم / که گاو چرخ از این تخم و بیخ هیچ نکشت
بگو که جامهٔ آسایش از کجا پوشم / چو دوک زهره از این تاروپود هیچ نرشت
مسافران بقا را چو نیست روی مقام / دوروزه منزل و آرامگه چه خوب و چه زشت
خدای ناصر دین را بزرگ اجرای داد / که دهر خرد بساطی ز ملک در ننوشت