انوری › فی‌الحکمة والنصیحة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در حدود ری یکی دیوانه بود / سال و مه کردی به سوی دشت گشت
در تموز و دی به سالی یک دو بار / آمدی در قلب شهر از طرف دشت
گفتی ای آنان کتان آماده بود / زیر قرب و بعد ازین زرینه طشت
قاقم و سنجاب در سرما سه چار / توزی و کتان به گرما هفت و هشت
گر شما را با نوایی بد چه شد / ورچه ما را بود بی‌برگی چه گشت
راحت هستی و رنج نیستی / بر شما بگذشت و بر ما هم گذشت