انوری › در مذمت کسی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سراجی ای ز مقیمان حضرت ترمد / رسید نامهٔ تو همچو روضه‌ای ز بهشت
حدیث فخری منحول اندرو کرده / که دست و طبعش جز دوک آن حدیث نرشت
غرض چه یعنی دزدیست بی‌حیا آخر / من این ندانم کز ماده گاو ناید کشت
به کعبهٔ سخن اندر چه ذکر او رانی / که ذکر او نکند هیچ کافری به کنشت
گواهیش که گواهی خود در این محضر / ز ننگ او به همه شهر خود دو کس ننوشت