بخش ۲ - مناجات در اظهار افتادگی عجز و پیری و به پایمردی عنایت استدعای دستگیری
کرم گسترا عاجز و مضطرم / بگستر سحاب کرم بر سرم
به عجز و ضعیفی و پیریم بین / ز اسباب قوت فقیریم بین
نه دستی که کاری برآید ازو / نه پایی که راهی گشاید ازو
به بخشایش و لطف دستی گشای / ببخشا بر این پیر بی دست و پای
جوانی که با دل سیاهی گذشت / به موی سیه در تباهی گذشت
سیه مویی از من چو برتافت روی / تو نیز از دل من سیاهی بشوی
چو شد مویم از نور پیری سفید / مگردان ز نور خودم ناامید
دلم را که آمد سیاهی پسند / ز «نور علی نور» کن بهره مند
سیاهی دل شد مرا تو به توی / به دل رفت گویی سیاهی ز مو
بسی در دل این آرزو آیدم / که از دل سیاهی به مو آیدم
ز موی سفید خودم در حجاب / کنم از سواد دل آن را خضاب
گرفتم که از دل شود مو سیاه / چگونه کنم راست پشت دوتاه
چنان مانده ام در نماز خضوع / که نایم دگر با قیام از رکوع
زمانه کمان وار پشتم شکست / ز تا سرکشم بر آن چله بست
کنون می کشم زین کمان تیر آه / هدف می کنم سینه مهر و ماه
چه حاصل ازین تیر گردون گذر / چو هرگز نشد صید کامی شکار
نیندازم آن را ز شست هوس / غرض چیست از آنم تو دانی و بس
نخواهم ز تو خلعت خسروی / کزان گرددم پشت دولت قوی
نخواهم ز تو علم و فضل و هنر / کز افضال و احسان شوم بهره ور
نخواهم ز تو شغل اهل صلاح / کزان گرددم حور و جنت مباح
دلی خواهم از تو پر از درد و داغ / کش از غیر درد تو باشد فراغ
دلی خواهم آزاده از تاب و پیچ / در او غیر یاد تو نگذشته هیچ
دلی خواهم از هر غم و درد پاک / زاندوه نایاب تو دردناک
که تا کنج نابود منزل کنم / ز عالم همه رو در آن دل کنم
کنم نیست نقش کم و بیش را / در آن نیستی گم کنم خویش را
کشم سر به جلباب گم بودگی / ز گم بودگی یابم آسودگی
چو ماهی شوم غرق دریای ژرف / زبان را فرو بندم از صوت و حرف
برم ره به جایی سخن مختصر / که باشم ز نوی و کهن بی خبر
تو بینی به من خویشتن را نه من / تو گویی به من این سخن را نه من
نیایم دگر باز ازان نیستی / شوم مخزن راز ازان نیستی
بدین پایه جامی کسی یافت دست / که در بند هستی نشد پای بست
ز ناقص فروغان نظر برگرفت / فروغ از چراغ پیمبر گرفت