انوری › در قناعت و شکایت از روزگار| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خسروا روزی ز عمرم گر سپهر افزون کند / یا نگیرد بسته مرگم چون مگس را عنکبوت
گر توانم سجده‌گاه شکر سازم ساحتت / چون مسیح مریم از صفر حمل تا پای حوت
پس چه گویی صرف یارم کرد بر درگاه تو / هریکی این روزها را از پی یک‌روزه قوت
بخت را دانی که یارد کرد حی لاینام / اعتکاف سدهٔ درگاه حی لایموت
طالب مقصود را یک سمت باید مستوی / مرد را سرگشته دارد اختلافات سموت
من چو کرم پیله‌ام قانع به یک نوع از غذا / توامان با صبر چون وتر حنیفی با قنوت
فضلهٔ طبعم نسیج‌الوحد از این معنی شدست / فضلهٔ کرمک نسیج‌الالف شد با برگ توت
انوری لاف سخن تا کی زنی خاموش باش / بو که چون مردان مسلم گرددت ملک سکوت