جامی › ندبه حکیم اول| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یکی گفت وقت است ای هوشیار / که گیریم از حال شاه اعتبار
ببینیم کایام با او چه کرد / سپهر کج اندام با او چه کرد
فلک تاج دولت ربود از سرش / لباس بزرگی کشید از برش
هر آن سختیی کز سرای درشت / ز اقبال دولت بر او داشت پشت
کنون رو به سوی وی آورده است / به پای سریرش پی آورده است
هر آسانیی کز مدار سپهر / نمود اندر ایام شاهیش چهر
کنون روی اقبال ازو تافته ست / به تیغ غمش زهره بشکافته ست
ازان بخت بیدار از اینسان که خفت / سزد گر کند مرد دانا شگفت
چنین کز شکر خنده اش لب جداست / به خون گر بگریند بر وی رواست
ولی گل چو صرصر ز شاخش ربود / بر او گریه ز ابر بهاران چه سود