جامی › ندبه حکیم دوم| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بگفت آن دگر کز جهان فراخ / رسیدیم نادان بدین تنگ کاخ
دلی ساده از نقش اندیشه ها / کفی خالی از ورزش پیشه ها
نه در عقل ما خوش ز ناخوش جدا / نه در چشم ما آب از آتش جدا
چو یکچند بودیم اینجا مقیم / فتادیم در دام امید و بیم
نشستیم غافل ز مقصود خویش / تهی خاطر از فکر بهبود خویش
بیابان غفلت نکردیم طی / به مقصود اصلی نبردیم پی
درین پرده یک عقده نشکافتیم / به هیچ از همه روی برتافتیم
عجب آنکه با این همه تاب و پیچ / دل ما ازین ورطه نگرفت هیچ
به روزی کزین ورطه بیرون رویم / دل و دیده زین درد پر خون رویم
کی آن کس ره نیکبختی رود / کزین سخت منزل به سختی رود