جامی › تعزیت گفتن حکیم دوم| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چو خامش شد آن پیر یزدان شناس / نهاد آن دگر یک سخن را اساس
که ای بانوی این مسدس سرای / نیارد چو تو بانویی کس به جای
سکندر گرت تافت دامن ز کف / خداوند وی بادت از وی خلف
تسلی کسی را دهد حق شناس / که در حق یزدان بود ناسپاس
ز محنت غباری اگر بگذرد / به دامان عیشش گریبان درد
به پایش اگر نیش خاری خلد / ز شاخ رضا دست دل بگسلد
ولی بختیاری که توفیق یافت / ز خوان رضا نقل تحقیق یافت
قضا گر بر او خنجر بیم زد / دم از بردباری و تسلیم زد
نه از تیر تقدیر آهی کشید / نه جز راه تسلیم راهی گزید
چه محتاج تعلیم دانندگان / به سر حد دانش رسانندگان
به این دین و دانش که دادت خدای / زبان را به شکر خدای برگشای