جامی › تعزیت گفتن حکیم سوم| ” میراث‌دار ادب پارسی “

حکیم دوم چون لب از نطق بست / سیم این شکر طوطی آسا شکست
که ای عرش بلقیس فرش درت / مه و مهر ازان خشت سیم و زرت
سکندر اگر عمر بر باد داد / به اقبال تو ملکش آباد باد
رسد بانگ ازین طارم زرنگار / که سخت است داغ جدایی ز یار
وز آن سخت تر ناسپاسی بود / که بیرون ز یزدان شناسی بود
به آن دامن یار ناید به کف / شود نیز مزد مصیبت تلف
چه زیرک بود هر که زین درد سخت / کشد بر در صبر و آرام رخت
نه تلخ از جزع گردد امروز و شور / نه از مزد ماند در آینده دور
بحمدالله ای آگه از خوب و زشت / که باشد تو را آگهی در سرشت
ز افراط و تفریط خاطر تهی / روی راست بر موجب آگهی
همی رو بر این سیرت مستقیم / همی زی ز آفات گیتی سلیم