جامی › تعزیت گفتن حکیم چهارم| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ازین گفت و گو چون سیم لب بدوخت / چهارم چراغ نصیحت فروخت
نخست از دعا کرد آغاز پند / که ای با خرد پند بخرد پسند
چو ایزد به دل تخم صبرت نهاد / بر این کشت بارنده ابرت نهاد
هر آن مضطرب کش نه آرامش است / به آرامشش آخر انجامش است
درین تیز رو گنبد با سکون / قدمگاه هر جنبش آمد سکون
ز جان هر چه جنبد درین پهن دشت / به تسکین مرگش بود بازگشت
بدین دایره هر که پا در نهد / چو دورش به آخر رسد سر نهد
چو بر صید خنجر زنی در شکار / ز اول بود جنبش آخر قرار
سپاس فراوان خداوند را / که کرد این کرامت خردمند را
که بیند در آغاز انجام خویش / برون ننهد از حکم آن گام خویش
شکیبی که انجام هر ماتم است / مر او را در آغاز آن همدم است