جامی › تعزیت گفتن حکیم پنجم| ” میراث‌دار ادب پارسی “

حکیم چهارم چو گفت آنچه گفت / ز باغ دل پنجم این گل شگفت
که ای گلبن باغ شاهنشهی / که مانده ست دامانت از گل تهی
اگر کرد گل سست پیوندیی / به یاد ویت باد خرسندیی
کسی را که شد میوه دل ز دست / ز فوت گلی شاخ عیشش شکست
ز پند حکیمان شود صبر کیش / نهد عقل راه تسلیش پیش
تو را این تسلی ز یزدان رسید / به کام تو این طعمه زان خوان رسید
دلت روشن از نور الهام اوست / تمتع کش از فیض انعام اوست
حکیمان چو این نکته دریافتند / ز تسکین تو روی برتافتند
ز مشرق چو طالع شود آفتاب / چه پرتو دهد مشعل خانه تاب
روان سکندر ز تو شاد باد / به روح جنان روحش آباد باد
به عز دو گیتیت بادا کفیل / ثنای جمیل و ثواب جزیل