جامی › گفتار در ترغیب مسترشدان آگاه بر مداومت تکرار لا اله ال| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بخش ۳ - گفتار در ترغیب مسترشدان آگاه بر مداومت تکرار لا اله الا الله
ای کشیده به کلک وهم و خیال / حرف زاید به لوح دل همه سال!
گشته در کارگاه بوقلمون / تختهٔ نقش‌های گوناگون!
چند باشد ز نقش‌های تباه / لوح تو تیره، تختهٔ تو سیاه؟
حرف‌خوان صحیفهٔ خود باش! / هر چه زائد، بشوی یا بتراش!
دلت آیینهٔ خدای‌نماست / روی آیینهٔ تو تیره چراست؟
صیقلی‌وار صیقلی می‌زن! / باشد آیینه‌ات شود روشن
هر چه فانی، از او زدوده شود / وآنچه باقی، در او نموده شود
صیقل آن اگر نه‌ای آگاه / نیست جز لا اله الا الله
لا نهنگی‌ست کاینات آشام / عرش تا فرش درکشیده به کام
هر کجا کرده آن نهنگ آهنگ / از من و ما، نه بوی مانده، نه رنگ
هست پرگار کارگاه قدم / گرد اعیان کشیده خط عدم
نقطه‌ای زین دوایر پرکار / نیست بیرون ز دور این پرگار
چه مرکب، درین فضا، چه بسیط / هست حکم فنا به جمله محیط
گر برون آیی از حجاب تویی / مرتفع گردد از میانه، دویی
در زمین و زمان و کون و مکان / همه او بینی آشکار و نهان
هست از آن برتر، آفتاب ازل / که در او افتد از حجاب، خلل
تو حجابی، ولی حجاب خودی / پردهٔ نور آفتاب خودی
گر زمانی ز خود خلاص شوی، / مهبط فیض نور خاص شوی
جذب آن فیض، یابد استیلا / هم ز لا وارهی هم از الا
نفی و اثبات، بار بربندند / خاطرت زیر بار نپسندند
گام بیرون نهی ز دام غرور / بهره‌ور گردی از دوام حضور
هم به وقت شنیدن و گفتن / هم به هنگام خوردن و خفتن
از همه غایب و به حق حاضر / چشم جانت بود به حق ناظر
سکر و هشیاری‌ات یکی گردد / خواب و بیداری‌ات یکی گردد
دیدهٔ ظاهر تو بر دگران / دیدهٔ باطنت به حق نگران