جامی › در بیان به عیب خود پرداختن و نظر به عیب دیگران نینداخت| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بخش ۶ - در بیان به عیب خود پرداختن و نظر به عیب دیگران نینداختن
شیوهٔ واعظ آن بود که نخست / فعل خود را کند به قول، درست
چون شود کار او موافق گفت / گرد دهد پند غیر، نیست شگفت
زشت باشد که عیب خودپوشی / واندر افشای دیگران کوشی
شب عمرت به وقت صبح رسید / صبح شیب از شب شباب دمید
چرخ گردان جز این نمی‌داند / کسیا بر سر تو گرداند
به طبیبان میار روی و، مجوی! / دارویی کان سیاه سازد موی
هست عیبی به هر سر مو، شیب / اینت یک پیری و هزاران عیب!
می‌کنی از بیاض شعر اعراض / روز و شب شعر می‌بری به بیاض
گاه می‌خواهی از مداد، امداد / می‌کنی شعر را چو شعر، سواد
چون زمانه سواد شعر ربود / خود بگو از سواد شعر چه سود؟
چه زنی در ردیف قافیه چنگ؟ / کار بر خود کنی چو قافیه تنگ؟
هست نظمی لطیف، عمر شریف / که‌ش مرض قافیه‌ست و مرگ ردیف
دل گرو کرده‌ای به نظم سخن / فکر کار ردیف و قافیه کن
کاملان چون در سخن سفتند / اعذب الشعر کذبه گفتند
آنچه باشد جمال آن ز دروغ / پیش اهل بصیرتش چه فروغ؟