جامی › حکایت بر سبیل تمثیل| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زنگی‌ای روی چون در دوزخ / بینی‌ای همچو موری مطبخ
ننمودی به پیش رویش زشت / لاف کافوری ار زدی انگشت
دو لبش طبع‌کوب و دل رنجان / همچو بر روی هم دو بادنجان
دهنش در خیال فرزانه / فرجه‌ای در کدوی پردانه
دید آیینه‌ای به ره، برداشت / بر تماشای خویش دیده گماشت
هر چه از عیب خود معاینه دید / همه را از صفات آینه دید
گفت: «اگر روی بودی‌ات چون من، / صد کرامت فزودی‌ات چون من
خواری تو ز بدسرشتی توست! / بر ره افگندنت ز زشتی توست!»
اگرش چشم تیزبین بودی / گفت و گویش نه اینچنین بودی
عیب‌ها را همه ز خود دیدی / طعن آیینه کم پسندیدی
مرد دانا به هر چه درنگرد / عیب بگذارد و هنر نگرد