انوری › از کسی یخ خواهد| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای خداوندی که هر کز خدمتت گردن کشید / از ره جنبش فلک در گردنش افکند فخ
هم نکو خواهانت را دایم به روی تو نشاط / هم بداندیشانت را دایم به ... من زنخ
ساحت آفاق را اکنون که فراش سپهر / از حزیران صدره گسترد و تموز و آب یخ
بر سپهر اول از تاثیر نور آفتاب / حدت خوی از عذار مه فرو شوید وسخ
میوها سر درکشند از شدت گرما به شاخ / ماهیان بیرون فتند از جوشش دریا به شخ
وحش را گردد زبان در کام چون پشت کشف / طیر را گردد نفس در حلق چون پای ملخ
در چنین گرما ز بختم هیچ سردی نی که نیست / جز یکی کان نسبتی دارد به من یعنی که یخ