جامی › تنگ شدن کار بر سلامان از ملامت بسیار و گریختن با| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بخش ۱۵ - تنگ شدن کار بر سلامان از ملامت بسیار و گریختن با ابسال
هر کجا از عشق جانی در هم است / محنت اندر محنت و غم در غم است
خاصه عشقی که‌ش ملامت یار شد / گفت و گوی ناصحان بسیار شد
از ملامت سخت گردد کار عشق / وز ملامت شد فزون تیمار عشق
بی‌ملامت عشق ، جان‌پروردن است / چون ملامت یار شد خون خوردن است
چون سلامان آن ملامت‌ها شنید / جان شیرینش ز غم بر لب رسید
مهر ابسال از درون او نکند / لیک شوری در درون او فکند
جانش از تیر ملامت ریش گشت / در دل اندوهی که بودش بیش گشت
می‌بکاهد از ملامت جان مرد / صبر بر وی کی بود امکان مرد؟
می‌توان یک زخم خورد از تیغ تیز / چون پیاپی شد، چه چاره جز گریز؟
روزها اندیشه کاری پیشه کرد / بارها در کار خویش اندیشه کرد
با هزار اندیشه در تدبیر کار / یافت کارش بر فرار آخر قرار
کرد خاطر از وطن پرداخته / محملی از بهر رفتن ساخته