جامی › تنگدل شدن سلامان از ملامت پدر و در آتش رفتن با اب| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بخش ۱۹ - تنگدل شدن سلامان از ملامت پدر و در آتش رفتن با ابسال
کیست در عالم ز عاشق خوارتر؟ / نیست کار از کار او، دشوارتر
نی غم یار از دلش زایل شود / نی تمنای دلش حاصل شود
مایهٔ آزار او بی گاه وگاه / طعنهٔ بدخواه و پند نیک‌خواه
چون سلامان آن نصیحت‌ها شنید / جامهٔ آسودگی بر خود درید
خاطرش از زندگانی تنگ شد / سوی نابود خودش آهنگ شد
چون حیات مرد، نی درخور بود / مردگی از زندگی خوشتر بود
روی با ابسال در صحرا نهاد / در فضای جان‌فشانی پا نهاد
پشته پشته هیزم از هر جا برید / جمله را یک جا فراهم آورید
جمع شد ز آن پشته‌ها کوهی بلند / آتشی در پشتهٔ کوه او فکند
هر دو از دیدار آتش خوش شدند / دست هم بگرفته در آتش شدند
شه نهانی واقف آن حال بود / همتش بر کشتن ابسال بود
بر مراد خویشتن همت گماشت / سوخت او را و سلامان را گذاشت
بود آن غش بر زر و این زر خوش / زر خوش خالص بماند و سوخت غش
چون زر مغشوش در آتش فتد / گر شکستی اوفتد بر غش فتد
کار مردان دارد از مردان نصیب / نیست این از همت مردان غریب
پیش صاحب همت، این ظاهر بود / هر که بی‌همت بود، منکر بود