جامی › ختم خطاب و خاتمهٔ کتاب| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نقش شفانامهٔ عیسی‌ست این / یا رقم خامهٔ مانی‌ست این
غنچه‌ای از گلبن ناز آمده؟ / یا گلی از گلشن راز آمده؟
صبح طرب مطلع انوار اوست / جیب ادب مخزن اسرار اوست
نظم کلامش نه به غایت بلند، / تا نشود هر کس از آن بهره‌مند
سر معانی‌ش نه ز آنسان دقیق، / که‌ش نتوان یافت به فکر عمیق
لفظ خوش و معنی ظاهر در آن / آب زلال است و جواهر در آن
شاهد اسرار وی از صوت حرف / کرده لباسی به بر خود شگرف
بسته حروفش تتق مشک‌فام / حور مقصورات فی‌الخیام
ماشطهٔ خامه چو آراستش / از قبل من، لقبی خواستش
تحفةالاحرار لقب دادمش / تحفه به احرار فرستادمش
هر که به دل از خردش روزنی‌ست / هر ورقی در نظرش گلشنی‌ست
کرد مجلد سوی جلدش چو میل / داد ادیم از سر مهرش سهیل
زهره شد از چنگ خوش آوازه‌اش / تار بریشم ده شیرازه‌اش
باش خدایا به کمال کرم، / حافظ او ز آفت هر کج‌قلم!
ظلمت کلک وی ازین حرف نور / دار چو انگشت بداندیش دور
شکر که این رشته به پایان رسید / بخیهٔ این خرقه به دامان رسید