جامی › مناجات| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای دل اهل ارادت به تو شاد! / به تو نازم! که مریدی و مراد
خواهش از جانب ما نیست درست / هر چه هست از طرف توست نخست
تا به ناخواست دهی کاهش ما / هیچ سودی ندهد خواهش ما
گر به ما خواهش تو راست شود / مو به مو بر تن ما خواست شود
دولت نیک سرانجامی را / گرم کن ز آتش خود جامی را
در دلش از تف آن شعله‌فروز، / هر چه غیر تو بود جمله بسوز!
بود که بی‌دردسر خامی چند / پا ز سر کرده رود گامی چند
ره به سر منزل مقصود برد / پی به بیغولهٔ نابود برد
درزند آتش هستی تابی / ریزد از توبه بر آتش، آبی