جامی › مناجات| ” میراث‌دار ادب پارسی “

این محیط کرم‌ات عرش صدف! / عرشیان در طلب‌ات باد به کف!
ما که لب تشنهٔ احسان توایم / کشتی افتاده به توفان توایم
نظر لطف بدین کشتی دار! / به سلامت برسانش به کنار!
خیمهٔ ما به سوی ساحل زن! / صدف هستی ما را بشکن!
پردهٔ ظلمت ما را بگشای! / صفوت گوهر ما را بنمای!
جامی از هستی خود گشته ملول / دارد از فضل تو امید قبول
بر سر خوان عطایش بنشان! / دامن از گرد خطایش بفشان!
بنگر اندوه وی و، شادش کن! / بنده‌ای پیر شد، آزادش کن!
بینشی ده، که تو را بشناسد / نعمتت را ز بلا بشناسد
کمر خدمت طاعت بخش‌اش! / افسر عز قناعت بخش‌اش!