ای ز گلزار سخن یافته بوی! / وز تماشای چمن تافته روی!
بلبل دل شده مشتاق چمن / نکتهخوان گشته ز اوراق سمن
هر ورق کز سخن آنجاست رقم / نسخهٔ صحت رنج است و الم
دیده بر دفتر جمعیت نه! / الم تفرقه را صحت ده!
باش با دفتر اشعار جلیس! / انه خیر جلیس و انیس
دفتر شعر بود روضهٔ روح / فاتح غنچهٔ گلهای فتوح
هر ورق را که ز وی گردانی / گل دیگر شکفد، گر دانی
خواهی آن رونق باغ تو شود / نکهتاش عطر دماغ تو شود
خاطر از شوب غرض، خالی کن! / همت از صدق طلب، عالی کن!
از درون زنگ تعصب بزدای! / بر خرد راه تامل بگشای!
مگذر قطرهزنان همچو قلم! / همچو پرگار به جادار قدم!
زن به گردآوری معنی رای! / گرد هر نقطه و هر نکته برآی!
بحر هر چند که کان گهرست / صدف او ز گهر بیشترست
اصل، معنیست، منه! تا دانی! / در عبارت چو فتد نقصانی
عیب اگر هست، کرم ورز (و) بپوش! / ورنه بیهوده چو حاسد مخروش!
چون تو از نظم معانی دوری / زین قبل هر چه کنی معذوری
هرگز از دل نچکاندی خونی / بهر موزونی و ناموزونی
مرغ تو قافیه آهنگ نشد / خاطرت قافیهسان تنگ نشد
پس زانو ننشستی یک شب / دیده از خواب نبستی یک شب
تا کشی گوهری از مخزن غیب، / سر فکرت نکشیدی در جیب
تا دهد معنی باریکت روی، / نشدی ز آتش دل حلقه چو موی
به که از کجرویات دم نزنیم / ور دو صد طعنهزنی هم نزنیم