جامی › بیمار شدن شوهر لیلی و وفات یافتن وی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نیرنگ‌زن بیاض این راز / صورتگری اینچنین کند ساز
کان کعبهٔ بی‌نظیر منظر / چون صورت چین بدیع‌پیکر
با شوهر خود چو سرکشی کرد، / پاداش خوشی‌ش ناخوشی کرد،
مسکین زین غم ز پا درافتاد / بیمار به روی بستر افتاد
آن وصل، بلای جان او شد / سوداندیشی، زیان او شد
می‌بود ز خاطر غم اندیش / بیماری او زمان زمان بیش
چون یک دو سه روز بود رنجه / مسکین به شکنج این شکنجه
ناگاه عنایت ازل دست / بگشاد و، بر او شکنجه بشکست
از کشمکش نفس رهاندش / وز تنگی این قفس جهاندش
جان داد به درد و جاودان زیست / آن کو ندهد به درد جان کیست
در بودن، درد و در سفر درد / آوخ ز جهان درد بر درد
لیلی که ز درد و داغ مجنون / می‌داشت دلی چو غنچه پر خون،
از مردن شو، بهانه برساخت / وز خون، دل خویشتن بپرداخت
عمری به لباس سوگواری / بنشست به رسم عده‌داری
عشقش به درون نه داشت خانه، / شد ماتم شوهرش بهانه
عمری به دراز، گریه و آه / می‌کرد و زبان خلق کوتاه!