جامی › گفتار در فضایل سخن و سخنوری| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سخن ز آسمان‌ها فرود آمده‌ست / بر اقلیم جان‌ها فرود آمده‌ست
بود تابش ماه و مهر از سخن / بود گردش نه سپهر از سخن
سخن مایهٔ سحر و افسو بود / به تخصیص وقتی که موزون بود
زدم عمری از بی‌مثالان مثل / سرودم به وصف غزالان غزل
نمودم ره راست عشاق را / ز آوازه پر کردم آفاق را
به قصد قصاید شدم تیزگام / برآمد به نظم معمام نام
ز بی‌چارگی‌ها درین چارسوی / به قول رباعی شدم چاره‌جوی
کنون کرده‌ام پشت همت قوی / دهم مثنوی را لباس نوی
کهن مثنوی‌های پیران کار / که مانده‌ست از آن رفتگان یادگار،
اگرچه روان‌بخش و جان‌پرورست / در اشعار نو لذت دیگرست
دل نونیازان کوی امید / خط سبز خواهد نه موی سفید
دریغا که بگذشت عمر شریف / به جمع قوافی و فکر ردیف
کند قافیه تنگ بر من نفس / از آن چون ردیف‌ام فتد کار پس
نیاید برون حرفی از خامه‌ام / که نبود سیه‌رویی نامه‌ام